| X Close | ||
می خواهم درس بخوانم تا بلکه روزی گوش شیطان کر برای خودم کسی بشوم!
می خواهم درس بخوانم که شاید اگر روزی از سر تصادف گذرم به جایی افتاد بگویند فلانی لیسانس دارد... پس حتماْ به یک دردی می خورد!
می خواهم درس بخوانم که زبانم لال اگر یک روز گذرم به کلانتری و پاسگاه و .. افتاد انگ های ناجور به من نبندند و بگویند فلانی دیگر باید بعد از این همه گذران در بین عاقلان فرهیخته شده باشد (هر چند این روزها دانشجوها در لیست سیاه تروریستها جا خشک کرده اند!).
می خواهم درس بخوانم تا وقتی بزرگ شدم (بزرگ تر از این؟!) توی سبزی فروشی و قصابی موقع پرداختن پول چیزی که سفارش داده ام یک «آقای مهندس» و «خانم دکتر» به حق (چون به هر حال درسش را خوانده ام و اگر به من نگویند پس می خواهند کی را این طوری صدا کنند؟) و شیرین خطابم کنند و من با غرور خودم را به آن راه بزنم که اصلاْ نشنیده ام و از تملق و چاپلوسی اصلاْ خوشم نمی آید ... و یا حتی می توانم با فروتنی سرم را تکان ظریفی بدهم و با لبخند تا بناگوش دررفته ای خرامان از دکان طرف بیرون بیایم!
می خواهم درس بخوانم تا اگر یک روز خواستم یک گوشه دنیا اقامت بگیرم (البته کدام آدم عاقلی این بهشت موعود خداوندی را ول می کند برود یک جای دیگر؟) وقتی به فرم تقاضانامه ام نگاه می کنند بگویند که «نه بابا! طرف درس هم خوانده است... دانشجوی دانشگاه تهران!؟ .. پس حتماْ کار سیاسی هم کرده... در نتیجه مدتی هم زندانی بوده است... جان می دهد برای همشهری شدن با ما!)
می خواهم درس بخوانم تا با آن وضع اسفبار به خدمت نظام نروم و یا در کسری از سوت شوهرم ندهند... .
می خواهم درس بخوانم تا بتوانم خودم را از میانه قشر عوام جدا کنم و به زور مدرکی که بر گردنم آویخته ام خودم را صاحب کمالات نشان بدهم.
می خواهم درس بخوانم تا اگر روزی هیچ جا تحویلم نگرفتند بتوانم بروم و استاد دانشگاه بشوم تا یک عالمه آدم کارشان به من مربوط شود و در حین ترم خودشان را برایم لوس کنند و آخر ترم هم که شد پشت در اتاقم صف بکشند و من در را باز نکنم و بنشینم در عالم رویا فروبروم و در را نگاه کنم که کار دارم! و دانشجو باید حد و حدود خودش را بشناسد و بفهمد که کاری از دست هیچ کس جز من بر نمی آید (خدا دیگر کی است؟).
می خواهم درس بخوانم تا اگر روزی روزگاری خواستم توی یک جمع باسواد و پرمدعا خواستم حرف بزنم به تته پته نیفتم و بتوانم نقاط ضعف نداشته ام را پشت مدرکم قایم کنم و بتوانم یکی دو جمله آدم حسابی تحویل بقیه بدهم.
می خواهم درس بخوانم تا فردا بتوانم با پولی که از بچه های مردم می گیرم سرم را از شیشه ۲۰۶ خوشرنگم بیرون بگیرم و داد بزنم: تمیز نکن آقا! خودم دیروز شستمش!
می خواهم درس بخوانم که بخوانم که بخوانم که بخوانم که ... آخر به همه بفهمانم که خوانده ام و بلدم و خاک بر سر بقیه که بلد نیستند! حقشان است درسی را که خودم ۱۰۰۰۰ بار خوانده ام و فوت آبم در طول یک ترم یاد نگیرند و بیفتند!
می خواهم درس بخوانم که فردا اگر بچه ام ازم پرسید جواب این انتگرال شصت گانه چه قدر است، جوابش را بدهم و بفهمد که بابایش باسوادترین مرد دنیاست.
می خواهم درس بخوانم تا فردا اگر مردم کارشان گیر من بود، توی چشم آنها زل بزنم و بگویم من فقط طرفدار جبهة عدالت هستم.
می خواهم درس بخوانم تا اگر شاگردم آخر ترم از من تقاضای ۰.۲۵ نمره داشت تا مشروط نشود، تفاوت دانشجوی باسواد و بی سواد را به او یادآور شوم و این طوری به او بفهمانم جزء باسوادها هستم.
می خواهم درس بخوانم تا پولدار شوم (زهی خیال باطل! همه می دانند که با ول استادی نمی توان در عرض دو سه سال ماشین خرید...).
می خواهم درس بخوانم تا ... .
ادامه دارد... .

