| X Close | ||
یهودای اسخریوطی در واپسین طبقه جهان زیرین با پیکری عریان سر در کام ابلیس دارد!
-- کمدی الهی.دانته
از هر گوشه این ماتمکده که بگذری رندی سر در گریبان برده و به استغاثه به ذات اقدس استادی مشغول است که مبادا شیخ در پایان نیمسال بدو نظر التفات نکند! حاشا به غیرتمان! بویی که در تمامی نقاط این سرسرا روان را آزار می دهد بلا انقطاع به مشام می رسد. درد بی دردی را علاجی نیست. این که مجبور شوی به هر دری بزنی که در نظر قرار بگیری! کافی است از هر گوشه ای که می گذری سرت را بالا بگیری و رویت را برنگردانی (از وقاحت آن چه می بینی شرم مکن که بصیرت در دانندگی و بینندگیست!). آن که می خواهد و آن که نمی دهد هیچ کدام شگفت آورتر از منظره لبخند استاد پس از ناکامی شاگرد نیست!! آن چه خیال می کردم سالهای سال است در مکتب بلعم و باعور به فراموشی سپرده شده.
به جای اعتراض به پایمال شدن حقوق مدنی باید سرچشمه را در دانشستان ها جستجو کرد. آن جا که هر کسی به جمع آوری گره های رفتاری مشغول است تا سالها بعد آن را در برخورد مدبرانه اش در سمت آموزگار و ولینعمت و صاحب پیشه و ... به هر نحوی رئیس تر از مرئوس (!) بروز دهد. این چنین است بی مهری قابیل به نمکی که با آدم و هابیل خورده است... ناجوانمردی به آن که روزگاری همچون او بودی. پسر که مورد تمشیت پدر واقع شود ناگزیر روزی فرزندی را در راه سرکوب تمایل خویشتن به تمشیت فدا خواهد کرد... . این یعنی خیا... در امانتی که صورتگر دهر بر تن تو پوشانده و خیا... در حق آنانکه تو را لایق چنین کفایتی دانسته اند! ای وای من!! حتی از بر قلم راندن این لغت شرم دارم! پس ناگزیر آن را با خود زمزمه خواهم کرد...
.
.
زمزمه نیز کاری نیست! تنها باید به آن اندیشید و سر در گریبان فرو برد...! هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آی!!

